السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
195
تفسير الميزان ( فارسي )
بزرگان كه با بزرگترين خود در چاه بدر زير خاك رفتند و خوابيدند . آيا ابن كبشه « 1 » ما را به زنده شدن بعد از مرگ وعده مىدهد ؟ ! و چه معنا دارد كه انسان پس از آنكه صدى وهام « 2 » شد دوباره زنده شود ؟ او اگر راست مىگويد مرگ را از من بگرداند ، نه اينكه بعد از پوسيدن استخوانهايم بار ديگر زندهام كند ، آيا كسى هست پيامى از من بسوى رحمان ببرد و به او بگويد كه من روزه رمضان تو را نمىگيرم ؟ آرى به خدا بگوييد اگر مىتواند مرا از نوشيدن منع كند ، اگر مىتواند مرا از خوردن جلوگيرى نمايد . اين داستان به سمع مبارك رسول خدا ( ص ) رسيد ، پس رسول اللَّه خارج شد در حالى كه چنان به خشم در آمده بود و چنان به سرعت حركت مىكرد كه ردايش به زمين كشيده مىشد ، وقتى به او رسيد دست بلند كرد تا او را با چيزى كه در دست مباركش بود بزند و تاديبش كند . عمر گفت : پناه مىبرم به خدا از غضب خدا و غضب رسول خدا . رسول اللَّه ( ص ) از شنيدن اين كلام لحظه اى آرام گرفت ، و اين آيه نازل شد : * ( « إِنَّما يُرِيدُ الشَّيْطانُ ) * . . . * ( فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ » ) * عمر وقتى آيه را شنيد عرض كرد : آرى منتهى شديم ، و دست از اين عمل برداشتيم . « 3 » و در در المنثور است كه ابن جرير و ابن منذر و ابن ابى حاتم و ابو الشيخ و ابن مردويه و نحاس در كتاب ناسخ خود همگى از سعد بن ابى وقاص نقل كردهاند كه گفت : آيه تحريم شراب در باره سرگذشتى از من نازل شده است ، و آن سرگذشت اين بود كه : روزى مردى از انصار طعامى پخت و ما را بر آن مائده دعوت كرد ، غير ما هم عده اى آمده بودند ، بعد از طعام شراب سيرى صرف شد ، بطورى كه همه سرشار شدند ، - البته اين داستان قبل از تحريم شراب بود - ، بعد از آنكه سرها از نشئه شراب گرم شد شروع كردند به تفاخر ، انصار گفتند ما بهتريم از قريش ، قريش گفتند ما از انصار بهتريم ، مردى از آن ميان دست برد و استخوان فكى كه در آن ميان بود برداشت و به بينى من كوفت ، و بينى مرا شكافت ، ( بينى سعد تا آخر عمرش شكافدار بود ) من با آن حال به شكايت نزد رسول اللَّه ( ص ) رفته و داستان خود را به عرض آن حضرت رسانيدم ، در جواب عرض حال من اين آيه نازل شد ، و آن جناب تلاوتش فرمود :
--> ( 1 ) مقصود از ابن كبشه ، رسول خدا ( ص ) است . ( 2 ) اهل جاهليت معتقد بودند كه روح انسان پس از مردن تبديل به يكى از دو نوع مرغ مىشود به نام صدى و هام كه در گورستان زندگى مىكنند . ( 3 ) ربيع الأبرار .